برااای نگین عزیزم یا آلبالو خانومی خووودمون




سلاام به همه دوستان
همه دوستانی که تو این مدت نبودنمون با ایمیل با کامنت های پر مهرشون با تلفن حسابی شرمنده ام کردن .
داستان نبودنم مفصله که بعد سر فرصت توضیح میدم . امروز فقط چند تا عکس میزارم و بقیه توضیحات و به بعد موکول میکنم .





سلاام به همه دوستان خوب خودم و رایااااان .
اول از همه یه عذر خواهی بلند بالا به خاطر این غیبت طولانی . بعد هم یه تشکر از همه دوستانی که به ما لطف داشتن و با پیغام هاشون من و شرمنده کردن . سونیا جونم - رومینای عزیزم - ثنای مهربونم و بقیه دوستای گلم از لطف بی دریغ تون ممنون .
راستش کمی حال و اوضاع خودم روبراه نبود و نمی تونستم پشت سیستم بشینم . ولی الان خداروشکر خوبم .
این پست اختصاص دادم فقط به دوستای بادبکی رایان که این روزا حسابی مشغولش کرده و از بودن با دوستاش لذت می بره . مخصوصا با تارای عزیزم (چشمک برای مامان تارا) . البته عرض میکنم این چشمک برای چی بود . انشالله تا یکی دو روز دیگه پست ۱۸ ماهگی رایان رو با کلی عکس آپ میکنم .
وقتی کلاس نقاشی موسسه بادبادک تموم شد اسمش رو بازی٬ رشد٬ خلاقیت نوشتیم . همراه چند تا از دوستای کلاس نقاشی . که خیلی دوره خوبی هستش . به همشون یاد می دن که چطور با ابزار ساده بتون ساعتها سرگرم باشن . و حتما نباید با اسباب بازی های ان چنانی بازی کنن . بازی با رنگها ٬ کاغذها ٬ آرد و چوب و برگ ٬ توپ بازی ٬ بازی با موزیک جزیی از کارهای این دوره هستش . که مربی شون هم خانم گلی به نام گلناز جونه . که بینهایت مهربون و با صبر و حوصله است .
دوستایی که رایان هم دوره هستن :
تارا جون و نیکا جون و طهورا جون و آیین جون که هم دوره نقاشی هم بودن .
سپهر جون ٬ سام جون ٬ رونیکا جون ٬ رایان جون٬ هستی جون که این دوره با هم دوست شدیم .
و اما داستان رایان و تارا که به تارا جون قول دادم این کار زشت رایان رو براش ثبت کنم .
روز آخر کلاس نقاشی من دوربین بردم که جلسه اخر که همه دوستاش هستن رو فیلم بگیرم و براشون یادگاری نگه دارم . کل کلاس خیلی خوب برگزار شد اول نقاشی بعد شعر و بازی و توپ بازی و بپر بالا بپر پایین خلاصه خیلی خوب بود .
یه لحظه دیدم رایان دست تارا رو کرده تو دهنش و تارای عزیزمم فقط داره نگاش میکنه و رایانم همینطور خونسر به کارش ادامه میده . تا اینکه تارا دیگه گریه اش گرفته بود و ما متوجه شدیم که چی شده .
بله درست حدس زدید آقا رایان خان ما دست تارا رو چنان گاز گازی کرده بود که تا چند ثانیه من تو شوک بودم . طفلی تارا هم که تا حالا چنین تجربه ای نداشت نمیدونست که نباید بزار کسی گازش بگیره تا حداقل گریه کنه . طفل معطوم . البته خودمم هیچ وقت با رایان همچین تجربه ای رو نداشتم برای همین خونسرد و بیخیال داشتم فیلم میگرفتم٬ اینطوری شد که جلسه اخر کلاس نقاشی حسابی ....
و اما عکسای دوست جون های رایان
البته از رونیکا و هستی و طهورا الان عکس ندارم ولی حتما تا هفته اینده عکس اونارو هم اضافه میکنم .
تارای عزیزم


نیکای عزیزم

آیین عزیزم

سپهر عزیزم

سام عزیزم

رایان عزیزم





